برچسب:
نویسنده: رها قاسمیپور
تو کوچه زیر بارون اشک ریزون
با خودم حرف میزنم
برگهای زرد نارنجی پاییز
روزمین پچش شده بود
بیصدا ردشدم
انگار عابر دیگه ای نبود
نور لامپ های خیابون
بی هدف سر خاک کشنده بود
عصر تاریک شنبه
دلمو با غصّه و غم به بابا رسونده بود
جزمن و ردیف
برچسب:
نویسنده: رها قاسمیپور
نزدیکم نشو
تو هم گرفتار غم میشوی
دوری کن زمن
اسیر حسرت میشوی
فکرم رانکن
افسرده و بیکس میشوی
من گم شده طبیعتم
و زخمی روزگار
هر کس را دوست داشتم
خدا گرفته
من ماندم و یه کوله بار
غم عالم
سنگینی روی دوشم ناتوانم کرده
دورشو از من
و این غ
برچسب:
نویسنده: رها قاسمیپور